
| Format | |
| File Size | 3.5 MB |
| Pages | 179 |
| Publish Year | — |
| Language | فارسی |
| Uploaded by | Mohammad Omar Habib |
عذاب
Written by فرانسوا موریاکزیمری هر روز صبح از خواب بر میخواست و پس از آنکه نمازش را میخواند، با بوسهای فابین را بیدار میکرد. بوسه او مزه کلیسا، مزه رنج و کدورت را داشت و کودک در چشمان مادرانه او فروغ عجیبی را مشاهده می کرد که به نظرش می رسید از دیاری غریب می آید. بعداز ظهر وقتی از باغ ملی بازمی گشت مادرش وی را برای اجرای مراسم مذهبی موسوم بساعت مقدس به کلیسا میخواند. او در این ملاقات به چشم های وی خیره میشد. گویی مادرش با خدا روبرو بود، زیرا در سکون و جذبه محض با وی سخن میگفت.
Comments (۰)
⚡ AI-powered auto-replyPlease login to post a comment.
No comments yet. Be the first!